-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 21:20
کسی از مریم خبر داره؟؟؟؟
دخترکم...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
دخترکماین پست شاید پست موقت باشه اما می نویسمشچن وقت پیش مامانت به مامانبزرگت زنگ زدخسته بود و گلایه داشتاما مامان بزرگت از گلایه هاش خسته شد و عصبانیبهش گفت که هر وقت حوصله داشتی به من زنگ بزننه وقتی
بالاخره
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
آبجیم زنگ زدآخیش!چه حس خوبی!مامان ۲۰ آذر میره تا ۴۰ روز میمونه پیش فاطمهو من هر روز نگرانیم نسبت به خودم بیشتر میشهتنهایی سخته براماماهمینکه خواهرم و خوشگل خاله خوب باشنبرام کافیه
جان جانانم
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
بیست و هفت روز مونده تا تو بیایهر چند که نمی بینمتجز اولین کسایی نیستم که بغل میگیرمتاما بازم شور و اشتیاق دارماز خدا می خوام که سلامت به دنیا بیای کوچولومچند وقت پیش برات لباس خریدیمبر خلاف دفعه ی قب
دفتر
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
برات یه دفتر خریدمدفتری که مامانت اونو پر می کنهمن که پیشت نیستم اون وقایع مهم زندگیتو توش می نویسه و به خواسته ی من تولد ۱۸ سالگیت بهت هدیه میده عزیزمشاد و سرزنده باشیاما منهیچ وقت این وبلاگ رو بهت هدیه نمیدممی دونی؟توی ابراز احساسات یه نمه ضعیفم یه نمه که نهخیلی...برای همین ترجیح میدم اینارو توی و...
رفت دکتر...
-
تاریخ: 1398/9/18 ساعت: 21:47
رفت دکتردکتر گفت اگر از این به بعد دردی چیزی داشتی درد زایمانه و باید بری بیمارستاناما مامان هنوز نرفته آلمان و این من و خواهرم و نگران می کنه
حس عجیب
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 19:25
این اولین روزیه که فهمیدم فاطمه بارداره... یه حس عجیبی دارم...خاله شدن باید جالب باشه...مثلا اگه دختر باشه همیشه باهمیم و درد و دلامون و باهم می کنیم و منم سعی می کنم که براش یه خواهر بزرگتر باشم...
تقویت شو
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 19:25
امروز دومین روزه...اه چرا به دنیا نمی یاد پس؟امروز فاطمه رفت دکترخیلی کوچولوعهتازه ۱ ماهشهدکتر به فاطمه یه عالمه قرص و دارو و ... دادمیگه اینا ویتامینهیه تغذیه ی سالمم براش نوشتالهی بمیرم مامان میگه کوفت تبریزی هوس کردهاگه اینجا بود می تونستیم براش درست کنیم اه...
واییی
-
تاریخ: 1398/2/18 ساعت: 19:25
امروز سومین روزهبه دلم افتاده پسرهیه پسر خوشگل و مهربونتا تونستم فاطمه رو نصیحت کردم که چیکار کنه و چیکار نکنه...تا جایی که بهم گفت چنتا شیکم زاییدی که انقد تجربه داری؟درک نمی کنه که تمام جون و عمرم اون نخوده تو شیکمشهمی خوام مامان و راضی کنم بریم سیسمونی فروشییه چنتا چیز براش بخرم خوراستی به دل فاط...